سيد محمد باقر برقعى

623

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

جان كلام جانا ، تو از گل و از غنچه برترى * گل كى نموده چنين ناز و دلبرى ديگر به باغ و گلستان گذر چرا * وقتى شميم گل و مشك و عنبرى گر پرده برفكنى از جمال خود * دل را ز عابد و زاهد همىبرى هر سو كه مىنگرم جلوه‌هاى توست * نقشى شدى كه به هرجا مصوّرى شيرين‌تر از شكرى با تبسّمت * گويا حلاوت قند مكرّرى هم مىگدازى و هم مىنوازىام * من در شگفتم ازين نابرابرى يارا مدد ، كه ز عشقت فتاده‌ام * اى آيتى كه مرا يار و ياورى تيغ جفا ، به اسيرت روا مدار * روح مرا كه به يك جا مسخّرى من معتكف شوم آنجا كه رفته‌اى * شايد دوباره از آن كوچه بگذرى در پرده مانده مرا زار عاشقى * ترسم بيائى و اين پرده بر درى حاجت به ميكده هرگز نمىشود * چون باده‌اى تو و هم جام ساغرى گويند « سالمى » غزلى ناب گفته است * جان كلام منى در سخنورى سوگند دلارا ، ما بدين پيمانه سوگند * به افسون تو اى فتّانه سوگند به نوشانوش بزم باده‌نوشان * به مينا و مى و ميخانه سوگند به از خود بىخودىهاى شبانه * شرنگ خندهء مستانه سوگند به خلوتگاه شب در حال مستى * به شمع و لاله و پروانه سوگند به آن داغى كه ليلى را برافروخت * به آن سرگشتهء ديوانه سوگند به پيمانى كه مجنون باوفا داشت * به آن كاخى كه شد ويرانه سوگند به آن سوسوى فانوس شكسته * در ايوان سياه‌خانه سوگند به آن ماتم ، كه دل را مىفشارد * به هر كنجى در اين كاشانه سوگند به جانبازى كه در قربانگه عشق * كند جان را فدا مردانه سوگند